تبليغاتX
« من و این جا » !
Home Email Archive Designer

خليج فارس-نوروز 86

لينك مطلب | نوشته شده در 86/04/19 ساعت 2:32 توسط مرضیه |


 

 

 

 

با مدادم آن قدر نوشته ام

 

كه شعرهاي ام بزرگ شده اند

 

و مدادم كوچك !

 

لينك مطلب | نوشته شده در 86/02/15 ساعت 10:17 توسط مرضیه |


 

شعر ، ايست گاهي ست بين ما

 

كه گاهي ما را به هم مي رساند

 

گاهي جدا مي كند

 

گاهي فاصله ي مان را دور مي كند

 

و من مي نشين ام و از اين ايست گاه

 

به هر كجاي دنيا كه تو هستي

 

نامه اي مي فرست ام

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در 86/01/25 ساعت 13:20 توسط مرضیه |


 

نوروز نزدیکه... 

 

 

 

حتمن آدم برفي خيلي مي ترسد

 

اگر به اش به گويي :

 

-         نوروز مبارك !

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در 85/12/08 ساعت 8:16 توسط مرضیه |


رود

 

 

 

من عاشق آواز روخانه ام

 

هنگامي كه زمزمه مي كند با سنگ ها

 

با ريشه ي درخت ها

و مي رود كه دريا به شود

لينك مطلب | نوشته شده در 85/11/03 ساعت 7:42 توسط مرضیه |


سلام دوستای خوب ام.

آهای با تو ام ! که خیلی دوست ات دارم.

که اگه من هنوز این جام به خاطر مهربونی ی تویه.

.

.

.

1 ـ که اسم ات مثل من با « م » شروع می شه , مثل من با « ه » تموم می شه و مثل من پنج حرفه !

2 ـ یکی نیست به من بگه دنیای اینترنت چندم ین دنیای منه ؟

3 ـ راستی شما فکر می کنید من هنوز چند سالمه ؟

4 ـ ...

5 ـ نمی دون ام دیگه کی به این جا سر می زن ام , تا اون وقت خداحافظ.

 

راستی ! شما هم بفرماین بازی ؛

 

عمو حمید !

عمو علی !

مهدیه !

مریم!

حمیده !

 

ازت ممنون ام نوین جان , دوست خوب من.

لينك مطلب | نوشته شده در 85/10/09 ساعت 19:14 توسط مرضیه |


 

من يك شاعر ِ كوچك ام

 

يك كوچك ِ شاعر !

 

شاعر يك نيم كت ِ خالي

 

كه منتظر پاييزست

 

تا از برگ هاي زرد و سرخ ، پر شود

 

لينك مطلب | نوشته شده در 85/09/28 ساعت 7:37 توسط مرضیه |


اشک های من

 

باران

بازمانده ی گریه های کوچک من است!

لينك مطلب | نوشته شده در 85/08/30 ساعت 6:49 توسط مرضیه |


 

 

 

 

 

شعر آينه ست

 

مادر مي گويد :

 

-         آينه همه چيز را نشان مي دهد به ما

 

با خودم مي گوي ام :

 

     - شايد آينه سرگذشت مرا هم نشان مي دهد به من !

لينك مطلب | نوشته شده در 85/08/08 ساعت 16:9 توسط مرضیه |


 

 

 

موهات خورشیده

پیرهن ات آسمون

و تمام زمین توی قلب ات

 

 

**

ماه با من راه می آمد

من تنها بودم

دوست تازه جسته ام

 

 

***

آسمان تاریک بود

هیچ جا را نمی دیدم

ستاره فانوس من شد

و راه را روشن کرد

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در 85/06/04 ساعت 19:49 توسط مرضیه |


 

 

برای نوین عزیز

 

 

...

دختري روستايي ،

با موهاي روستايي

و پيرهن پولك روستايي ام .

 

شب با ستاره هاي روستا مي خواب ام

و صبح با پرنده هاي اش بيدار مي شوم .

 

خانه ام روي تپه اي كه

از يك طرف به جنگل مي رسد

از يك طرف به رودخانه

از يك طرف به كوه

و از يك طرف به گندم زار ، است .

 

من با كشاورزاني حرف مي زن ام

كه يك دست شان به داس است

يك دست شان به دعا

 

اين جا آسمان ، آبي ي آبي ست

زمين ، سبز  ِ سبز

و من ، يك دختر روستايي ام !

 

لينك مطلب | نوشته شده در 85/05/18 ساعت 21:55 توسط مرضیه |


 

هر کودکی یک نقشه بر دیوار اتاق اش دارد

هر نقشه ای یک فلسطین در سینه اش دارد

هر فلسطینی یک آرزو در قلب اش ...

لينك مطلب | نوشته شده در 85/05/10 ساعت 0:1 توسط مرضیه |


 

 

*

بادبادك مرا

باد مي برد

دور مي كند

 

كودك ِ هشت ساله ي زمين

با نخي مي چرخد   و

پير مي شود

 

 

**

ده شب شد و هنوز

خواب ام نبرده است

فكر مي كن ام

ستاره اي مي خواهد حرفي به من بزند

 

 

***

از اين طرف ِ خط

به دوست ام كه آن طرف ِ دنياست

مي گوي ام : شب به خير

صداي خنده اي از آن طرف ِ خط

مي گويد : صبح به خير !

 

 

****

گربه اي ، خيره شده به گنجشكي

كه آواز مي خواند

 

  : شايد گنجشك مي گويد

    من لاغرم ، گوشتي ندارم !

 

گربه ، خودش را گول زد

 

لينك مطلب | نوشته شده در 85/05/05 ساعت 1:4 توسط مرضیه |