
|
![]()
با مدادم آن قدر نوشته ام
كه شعرهاي ام بزرگ شده اند
و مدادم كوچك !

شعر ، ايست گاهي ست بين ما
كه گاهي ما را به هم مي رساند
گاهي جدا مي كند
گاهي فاصله ي مان را دور مي كند
و من مي نشين ام و از اين ايست گاه
به هر كجاي دنيا كه تو هستي
نامه اي مي فرست ام
حتمن آدم برفي خيلي مي ترسد
اگر به اش به گويي :
- نوروز مبارك !

من عاشق آواز روخانه ام
هنگامي كه زمزمه مي كند با سنگ ها
با ريشه ي درخت ها
و مي رود كه دريا به شود
سلام دوستای خوب ام.
آهای با تو ام ! که خیلی دوست ات دارم.
که اگه من هنوز این جام به خاطر مهربونی ی تویه.
.
.
.
1 ـ که اسم ات مثل من با « م » شروع می شه , مثل من با « ه » تموم می شه و مثل من پنج حرفه !
2 ـ یکی نیست به من بگه دنیای اینترنت چندم ین دنیای منه ؟
3 ـ راستی شما فکر می کنید من هنوز چند سالمه ؟
4 ـ ...
5 ـ نمی دون ام دیگه کی به این جا سر می زن ام , تا اون وقت خداحافظ.
راستی ! شما هم بفرماین بازی ؛
ازت ممنون ام نوین جان , دوست خوب من.

من يك شاعر ِ كوچك ام
يك كوچك ِ شاعر !
شاعر يك نيم كت ِ خالي
كه منتظر پاييزست
تا از برگ هاي زرد و سرخ ، پر شود

شعر آينه ست
مادر مي گويد :
- آينه همه چيز را نشان مي دهد به ما
با خودم مي گوي ام :
- شايد آينه سرگذشت مرا هم نشان مي دهد به من !

موهات خورشیده
پیرهن ات آسمون
و تمام زمین توی قلب ات
**
ماه با من راه می آمد
من تنها بودم
دوست تازه جسته ام
***
آسمان تاریک بود
هیچ جا را نمی دیدم
ستاره فانوس من شد
و راه را روشن کرد

برای نوین عزیز
...
دختري روستايي ،
با موهاي روستايي
و پيرهن پولك روستايي ام .
شب با ستاره هاي روستا مي خواب ام
و صبح با پرنده هاي اش بيدار مي شوم .
خانه ام روي تپه اي كه
از يك طرف به جنگل مي رسد
از يك طرف به رودخانه
از يك طرف به كوه
و از يك طرف به گندم زار ، است .
من با كشاورزاني حرف مي زن ام
كه يك دست شان به داس است
يك دست شان به دعا
اين جا آسمان ، آبي ي آبي ست
زمين ، سبز ِ سبز
و من ، يك دختر روستايي ام !
هر کودکی یک نقشه بر دیوار اتاق اش دارد
هر نقشه ای یک فلسطین در سینه اش دارد
هر فلسطینی یک آرزو در قلب اش ...
*
بادبادك مرا
باد مي برد
دور مي كند
كودك ِ هشت ساله ي زمين
با نخي مي چرخد و
پير مي شود
**
ده شب شد و هنوز
خواب ام نبرده است
فكر مي كن ام
ستاره اي مي خواهد حرفي به من بزند
***
از اين طرف ِ خط
به دوست ام كه آن طرف ِ دنياست
مي گوي ام : شب به خير
صداي خنده اي از آن طرف ِ خط
مي گويد : صبح به خير !
****
گربه اي ، خيره شده به گنجشكي
كه آواز مي خواند
: شايد گنجشك مي گويد
من لاغرم ، گوشتي ندارم !
گربه ، خودش را گول زد