تبليغاتX
« من و این جا » !
Home Email Archive Designer

 

 

برای نوین عزیز

 

 

...

دختري روستايي ،

با موهاي روستايي

و پيرهن پولك روستايي ام .

 

شب با ستاره هاي روستا مي خواب ام

و صبح با پرنده هاي اش بيدار مي شوم .

 

خانه ام روي تپه اي كه

از يك طرف به جنگل مي رسد

از يك طرف به رودخانه

از يك طرف به كوه

و از يك طرف به گندم زار ، است .

 

من با كشاورزاني حرف مي زن ام

كه يك دست شان به داس است

يك دست شان به دعا

 

اين جا آسمان ، آبي ي آبي ست

زمين ، سبز  ِ سبز

و من ، يك دختر روستايي ام !

 

لينك مطلب | نوشته شده در 85/05/18 ساعت 21:55 توسط مرضیه |


 

هر کودکی یک نقشه بر دیوار اتاق اش دارد

هر نقشه ای یک فلسطین در سینه اش دارد

هر فلسطینی یک آرزو در قلب اش ...

لينك مطلب | نوشته شده در 85/05/10 ساعت 0:1 توسط مرضیه |


 

 

*

بادبادك مرا

باد مي برد

دور مي كند

 

كودك ِ هشت ساله ي زمين

با نخي مي چرخد   و

پير مي شود

 

 

**

ده شب شد و هنوز

خواب ام نبرده است

فكر مي كن ام

ستاره اي مي خواهد حرفي به من بزند

 

 

***

از اين طرف ِ خط

به دوست ام كه آن طرف ِ دنياست

مي گوي ام : شب به خير

صداي خنده اي از آن طرف ِ خط

مي گويد : صبح به خير !

 

 

****

گربه اي ، خيره شده به گنجشكي

كه آواز مي خواند

 

  : شايد گنجشك مي گويد

    من لاغرم ، گوشتي ندارم !

 

گربه ، خودش را گول زد

 

لينك مطلب | نوشته شده در 85/05/05 ساعت 1:4 توسط مرضیه |