
برای نوین عزیز
...
دختري روستايي ،
با موهاي روستايي
و پيرهن پولك روستايي ام .
شب با ستاره هاي روستا مي خواب ام
و صبح با پرنده هاي اش بيدار مي شوم .
خانه ام روي تپه اي كه
از يك طرف به جنگل مي رسد
از يك طرف به رودخانه
از يك طرف به كوه
و از يك طرف به گندم زار ، است .
من با كشاورزاني حرف مي زن ام
كه يك دست شان به داس است
يك دست شان به دعا
اين جا آسمان ، آبي ي آبي ست
زمين ، سبز ِ سبز
و من ، يك دختر روستايي ام !





